تبليغاتX
ماوراالطبیعه
همه چیز در مورد جن،روح،پریان،جادو و راه های مقابله با شیاطین

 

 

با سلام خدمت شما مخاطبان گرامی:

اولا باید خدمت شما عزیزان عرض کنم بنده من فقط آیات رحمنی که همگی بر گرفته از قرآن هستند و دستور عملهای رحمنی را بیان میکنم. از نوشتن دستور عملهای شیطانی معذورم و به دلیل کفر بودن آن خود هم از آنها تا به حال استفاده نکرده و به حمد الله متعال نخواهم کرد.

از عزیزانی که بنده را مورد لطف خودشان قرار میدهند و نظرات مفیدشان را مینویسند کمال قدردانی را دارم و از پروردگار برای آنها طلب کامیابی و سعادت می نمایم.و همچنین در مقابل انسان هایی که تحت تاثیر شیطان رجیم گاه مطالبی می نویسند که با آنها قصد توهین و تحقیر بنده را دارند تنها سکوت کرده و آنها را به خداوند عز و جل واگذار میکنم.

درضمن من در نوشته هایم از فرمایشات اساتید هم استفاده میکنم مانند حاج آقا حسینی و ... . و تاجایی که امکان داشته باشد منابع آن را نیز ذکر میکنم .

حححححححححححححححححححححححححححححححححححححححححححححححححححححححححححححححححححححح

. چگونگی کشیدن مندل :

بسیاری از اساتید می گویند هر که دعوت و عزیمت خواهد نباید بدون مندل انجام دهد و مندل عبارت از خطی است که فرد به دور خود می کشد یا بر دور سجاده که بر بالای آن باشد یا بر دور بر دور حجره که از اندرون حجره در آن حجره به عبادت و قرائت عزایم مشغول باشد و در این باب هرکسی روشی دارد،بعضی فقط خطی مس کشند و بعضی به آیه ای از آیه های قرآنی عمل می کنند راهی برای آن باز می گذاشتند و برای رفت آمد یا تجدید وضو .بعضی سوره ی ((قل اوحی))را تمام حروف آن را ،حرف به حرف بر دور سجاده رقم زده و از عقب راه ،دوراه گشاده می گذاشتند چنان گشاد باشد بلکه یک حرف را کشیده اند به طریق مدی مستطیل و از سر آن قدم به بالای سجاده نهاده اند و بعضی در کشیدن خط ((کهیعص)) و ((حم عسق)) می خوانند

و موقعی که متوجه مندل کشیدن باشد باید بخواند :

((ان اول بیت وضع للناس للذی ببکه مبارکا و هدی للعالمین فیه آیات بینات مقام ابراهیم و من دخله کان امنا بسم الله رحمن الرحیم توکلت علی الحی الذی لا یموت و تحصنت بلا اله الا الله و اسبحرت بمحمد رسول الله و علیا ولی لله تعززت بالواحد الاحد الصمد الذی لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد،قدرد من ارانی بسوء بلا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم،یا حافظ یا حفیظ یا حافظ یا حفیظ یا حافظ.اللهم و اقیه کواقیه،الولید یا سند من لا سند له،یا ودود یا ودود یا ذالعرش مجید یا فعال یما یرید،اسئلک بعزک الذی لا یظام و یملک الذی لا یرام و بنورک الذی ملاء ارکان عرشک ان تصرف عنی شر الدنیا و الاخره.اللهم صل علی محمد و آل محمد برحمتک یا رب))   

در ضمن گفته اند که این حروفی است که در همه وقت به کار است خاصه در وقت مندل نشستن و فواید بسیار دارد ضمنا این حرز هم است.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 16:55  توسط بنده ی حق | 

 

حاج علی مقدادی اصفهانی فرزند حاج شیخ حسنعلی اصفهانی (نخودکی) می فرمود:

یکی از آشنایان به نام سرهنگ عباسعلی میرزائی می گفت : سفری به مشهد مقدس کرده بودم، و برای خرید کلاهی به دکان کلاه فروشی رفتم وصحبت از مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی به میان آمد.

کلاه فروش گفت روز فوت مرحوم در دکان سلمانی بودم و یک نفر روی صندلی اصلاح نشسته بود.چون سر وصدای تشییع کنندگان برخواست ، مشتری پرسید چه خبر است؟ سلمانی گفت جنازه حاج شیخ حسنعلی را تشییع می کنند با شنید این خبر،مشتری آنچنان به فغان و ناله افتاد که تصور کردیم از منسوبات شیخ است.چون از او توضیح خواستیم،گفت من با این مرد بزرگ نسبتی ندارم،لیکن حکایتی میان ما و او هست که این چنین موجب شوریدگی احوال من شده است.آنگاه داستان خود را بدینگونه تعریف کرد: پدرم در قریه (( نخودک ))1 کدخدا بود و من هم در اداره ی ژاندارمری کار می کردم. روزی حاج شیخ به پدرم فرموده بودند، اگر احتیاج نداری، از شغل کدخدایی استعفا کن.پدرم نیز به موجب توصیه حضرت شیخ از کار خود استعفا داد و چون من از ماوقع مطلع گشتم،بغضی از مرحوم شیخ در دلم پدید آمد و دیگران هم مرا به این دشمنی تحریک و تشویق می کردند تا آنکه مصمم شدم ایشان را به قتل برسانم و چون گاهی از اوقات نیمه شبها که از ماموریت باز می گشتم مرحوم شیخ را دیده بودم که تنها از ده خارج می شود،بر آن شدم که در یکی از این شبها ایشان را هدف گلوله سازم.اتقاقا در یکی از شبهای تاریک زمستانی که به طرف آبادی می آمدم،حضرت شیخ را دیدم که عبا بر سر کشیده و می خواهند از ده خارج شوند.

با خود اندیشیدم که وقت مناسب فرا رسیده ،اما بهتر است کمی صبر کنم تا از ده دور شوند و صدای شلیک من کسی را آگاه نکند.باری،مسافتی را در عقب ایشان آهسته رفتم تا آنکه کاملا از ده بیرون رفتند.در آن حال که خواستم تفنگ خود را به قصد شلیک از دوش بردارم،ناگهان حضرت شیخ روی به من گردانیدند و فرمودند : حبیب ،کجا می آیی؟! بی اختیار گفتم خدمت شما می آمدم.سخت از کار خود به وحشت افتادم.فرمودند:بیا تا با هم به زیارت اهل قبور برویم.بیدرنگ پذیرفتم وبه قبرستان ده که مصافتی فاصله داشت،رفتیم و فاتحه خواندیم.آنگاه حضرت شیخ فرمودند:دوست داری که به شهر رویم و حضرت رضا را زیارت کنیم؟عرض کردم: آری.فرمودند دنبال من بیا.چندقدمی نرفته بودیم که دیدم پشت در صحن مطهر رسیدیم و چون درها بسته بود،اشارتی کردند و در باز شد،ولی کسی را ندیدم که در را گشوده باشد.دستور دادند تا وضو بگیریم.با آب جوی وضو ساختم و به سمت حرم روانه شدیم.

در اینجا نیز درهای بسته با اشاره ی حضرت شیخ باز شدند و داخل حرم شدیم و زیارت کردیم و در هنگام بازگشت،در ها یک به یک پشت ما بسته شدند.چون از صحن خارج شدیم،فرمودند: دوست می داری که امیرالمومنین (ع) را هم زیارت کنی؟عرض کردم آری و هنوز چند قدم نرفته بودیم که در برابر صحن و حرم رسیدیم،ولی من چون تا به حال به زیارت امیرالمومنین نرفته بودم ابتدا آنجا را نشناختم.باری،درهای بسته ی صحن و حرم حضرت امیر (ع) هم به اشاره ی شیخ باز شدند.زیارت کردیم و خارج شدیم.در این هنگان حضرت شیخ فرمودند: حبیب،شب گذشته تو هم خسته ای بهتر است به نخودک بازگردیم.عرضه داشتم: اقا،هرچه صلاح می دانید بکنید.باز پس از چند قدمی،ناگهان خود را در همان جای ملاقات نخست یافتم.پس از آن به من فرمودند:حبیب،مبادا که تا زنده ام،از سر این شب چیزی با کسی در میان بگذاری که موجب کوری چشمان تو خواهد شد و دیگر آنکه هیچوقت نزد من نیا و هرگاه مرا دیدی،از دور سلامی کن والسلام.  آیا با این کراماتی که من از این بزرگوار دیده ام،جای آن نیست که چنان در ماتم ایشان شیون و ناله کنم؟

 

رحمة الله و رضوانه علیه.2

 

 

 

1.روستایی از توابع نخودک مشهد

2.نشان از بی نشانها-ص 73

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 11:58  توسط بنده ی حق | 

کاهنان و عرافان برای آنکه بیشتر، افراد را تحت تاثیر در آورند ، خود را با رازدانان عالم سر،مرتبط معرفی می کردند!هریک برای خود رابطی مطلع و صاحب نظر یا ((رئی))1 مخصوص از اجنه قائل بوده و بر سر زبانها می افکندند!

ابزاری که بیشتر به وسیله ی آن ها کاهن و عراف به پیشگویی ها و اخبار از گذشته می پرداخت: ((طرق))2 و ((خط))3 ((زجر))و ((تنجیم)) و دانه های نخود و گندم و نگریستن در یا شیشه و آئینه و استخوان مردگان و چشمها و شانه و تفالاتی ار حرکات و کلمات پرسش کنندگان 4 و مخاطبان بود.

ابن خلدون می نویسد: تمام قدرت کاهن، همان حدت ذهن و قوه ی تخیل و ادراک او بود.این وسائل،بیشتر برای کمک و تقویت و تمرکز دادن نیروی استنباطش بکار می رفت و یا وسائل و ابزار بازر گرمی و معما و مرموز جلوه دادن کار کهانت به مراجعین بود.

از جمله زیرکی های کاهنان، کلی گوئی – واداء جملات چند پهلو – و بکار بردن لغات متروکه – یا عبارات مبهم و نامفهوم – و در عین حال مسجع و مقفی و پر طنطنه و طمطراق – بود، و بالاخره با همه ی این وسائل، یکنوع (( خارق العادگی)) و راز دانی و درون آگاهی به خود می بستند، و اذهان ساده را با مجموع این عوامل تحت تاثیر قرار می دادند... .

و اما سحر : در ماهیت آن حرف ها زده شده ، گروهی آن را غیر از تردستی و چشم بندی و اطلاع بر خواص طبیعی برخی از اجسام و اشیائی که مردم دیگر از آن بی خبرند چون (( حجر المطر )) 5 یا (( سنگ یده )) و نیز استفاده از خواص شیمیایی برخی ترکیبات و سنگ های مغناطیسی برای متحرک ساختن برخی اجسام بی حرکت و بر این همه یک سری ظاهر سازی ها افزودند و آن گاه ودعی ارتباط با سر الاسرار شدن و از اجنه کمک گرفتند و ... چیزی دیگر نمی دانند و برخی عقیده دارند که ساحر با کمک ارواح و عواملی که بر ما به خوبی معلوم نیست کارهایی انجام می دهد ... .

آنچه مسلم است ساحر و کارهای ساحرانه در اقوام ابتدائی و قرون وسطی نقشی یسیار مهم داشت بسیاری از آداب و رسومی که در اقوام ابتدائی معمول بوده است حتی آویختن فلزات منقوش و مخطط به نقاط مختلف بدن و نقش کردن اشکال خاصی،تمامی جنبه های سحری و جادوئی داشته و در مقابل برای تحفظ از ارواح خبیثه و شیاطین از طرف ساحران به مردم توصیه می شد.

اسلام به منظور نجات بشریت از این کابوس های وحشت زا و بازیچه نگشتن زندگی و سرنوشت خلق به دست غیب گویانی که تیر به تاریکی می افکندند.تمام شعبده بازی – کهانت – عرافه – و ابزار تکهن از : (( طرق )) و (( خط )) و غیر آن و سحر و ساحری و افسونگری و رقیه خوانی و اغلوطات بافی و سایر دعاوی باطل آنها را با شدیدترین وجهی تحریم نموده 6 و کاهن و ساحر را در ردیف مشرکین قرار داده است. و ارتزاق اشخاص را ازین رهگذرها از مکاسب محرمه و این مشاغل را از کارهای ممنوعه ساخت و کسی را که به ساحری بپردازد محکوم به قتل(که شدیدترین مجازات است نموده است. و نیز کسانی را که در پی افسون و رقیه و پیگوئی های کاهن و فالگیر روند گناهکار دانسته، و به عذاب دوزخ وعید می دهد. و مراجعه به کاهن و ساحر را شرک به خدا و منافی توحید و تعالیم اسلامی و توکل به آفریدگار و انکار حکمیت عالیه و مشیت قاهره ی الهی معرفی کرده،دستور می دهد در همه حال به خدوند متعال پناه برید و از او کمک جوئید.

 

 

و من الله توفیق !

 

 

 

1.      یعنی جنی که به نظر کاهن می آید و یا جنی که صاحب رای می باشد و نظرش در مورد تبعیت است. این دو تفسیر از ابن اثیر نقل شد. بلوغ الادب،ج3،ص270.

2.      مشتی از سنگریزه ها و نخود یا گندم را کاهن برداشته به همین ترتیب جمع و تفریق می کنند.

3.      در این که منظور از خط چیست؟ آلوسی در بلوغ الادب ج3 ،ص 323 از ((ابن الاعرابی)) چنین نقل میکند : وقتی در امری تردید داشتند و نمی دانستند آنرا انجام دهند یا نه به کاهن مراجعه می کردند و کاهن به پیشکارش دستئر می داد که بر روی خاک با سرعت و چالاکی تمام که هیچکش حتی خود نتواند آنها را بشمارد خطوط فراوانی بکد سپس دو خط دو خط آن را محو کند و در عین حال مدام می گفت(( ابنی عیان،اسرع البیان)) اگر فرد می ماند یعنب آنکار خوب نیست.و اگر زوج بود خوب بود.اما در غایة المامول،ص199 می نیسد: منظور از خطوط کتابت یا خطوط خانه های رمل است که کاهن پس از سوال کردند اسن فرد و اسم مادرش و محاسباتی که انجام می داد نثبت به آن جواب می گفت.

4.      بلوغ الادب ،ج3،ص 273 می نویسد: در زمان هارون مردی کور را که به عرافی شهرت داشت و از سخنان حاضرین در باب آنچه در دل خود نیت کرده بود حدس می زد و نیت را میگفت، نزد هارون آوردند تا در باب جواهراتی که از خزانه ی هارون به سرقت رفته بود کمکی کند.هارون به او گفت: بگو چه نیت کردم؟و دستور داد همه سکوت کنند تا ببیند آیا او راهی دیگر برای کشف مقصد به پیش میگیرد مرد کور مقداری گوش داد و چون چیزی نشنید دستش را به فرش کید تا به هرچه دستش به آن خورد از همان تفال زند.تصادفا دست به هسته ی خرمایی خورد.کور گفت: مورد نی حلیفه زبر جد و یاقوت است.خلیفه پرسید در کجاست؟ پاسخ داد در چاه.هرون متعجب پرسید از کجا می گوئی؟ جواب داد: از تفال به ابن هسته الهام گرفتم.رنگ خرما از بدو ظهور خود تا نگام رسیدن به رنگهای سبز و زرد و سرخ،رنگ به رنگ می شود و با توجه به اینکه خلیفه سوال کنده است این الوان را به جواهرات تفسیر کردم و آن وقتی که پرسیدید در کجاست؟ به گوشم صدای دلوی خورد،دانستم در چاه است.

منظور از نقل ای داستان(که افسانه به نظر می رسد) بحث در صحت و سقم آن نیست، بلکه مثالی برای این نست که چگونه از مخاطبان و قرائن احوال پرسش کنندگان هدف آنها را حدث می زنند.

5.      در فرهنگ دهخدا شرحی بسیار مبسوط در باب حجرالمطر یا سنگ خاصی که با افکندن آن در آب،طوفان و برف و سرما را حتی در تابستان(در مساحتی شاید دو فرسخ همان نقطه ای که این سنگ به آب انداخته شده)نقل نموده و از کتابهای الجماهر فی معرفة الجواهر ابوریحان بیرونی(ص 218 – 220) و نزهة الفلوب حمد الله مستوفی و تاریخ جهانگردی جوینی چاپ تهران(ج1ص121-122) و منابع دیگر در این باب ... تاییدات فراوانی آورده است.

6.      سفینة ابحار – ((کهن)) عن رسول الله : من مشی الی ساحر او کاهن او کذاب یصدقةبما یقول فقد کفر بما انزل الله.

و فی حدیث آخر عن رسول الله : ما انا بکاهن و من یطلب منه الکاهنة فی انار.-التاج( ج3،ص 199،باب الکاهنة والطرق والخط).عن ابن مسعود : ((نهی رسول الله (ص): عن ثمن الکلب و مهر البغی و حلوان الکاهن ((ای اجرة الکاهن)).فی نفس المصدر عن رسول الله:العافیة و الطیرة و الطرق من الجبت.ایظا فی نفس مصدر عن رسول الله: من اتی عرافا مساله شیئی لم تقبل لم صلوته اربعین لیلة وفی الصحیح للمسلم والمسند لا حمد – عن النبی: من اتی عرافا او کاهنا فصدقه بما یقول فقد کفر بما انزل علی محمد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 19:53  توسط بنده ی حق | 

 

سحر در لغت به معنی آن است که: چیزی ماخذ آن لطیف .منشاء آن دقیق می باشد که با چشم عادی دیده نمی شود. 1

و همچنین سحر را به معنی،جادوئی کردن،فریفته ساختن کسی با کاری شگفت انگیز و کاری که در آن فریبندگی و گیرندگی باشد معرفی نموده اند. 2

اما واقعیت داشتن این امر باید گفت از بررسی حدود بیش از پنجاه مورد کلمه ی (( سحر)) و مشتقات آن در سوره های متعدد قرآن کریم درباره ی سر گذشت پیامبران الهی،موسی (ع)،عیسی(ع)،و پیامبر اسلام (ص) این نتیجه به دست می آید که سحر از قرآن به دو بخش تقسیم شده است:

1.      سحر غیر حقیقی 2. سحری که نمود حقیقی دارد.

منظور از شاخه ی دوم اینکه آثار حقیقی و مطابق با واقع دارد مانند دروغ گفتن که در عین حال غیر حقیقی است لیکن تایید حقیقی دارد.

اما با اینکه این موضوع جادو و طلسم واقعیت دارد اما از نظر اسلام ممنوع و از گناهان کبیره است و شیخ انصاری در کتاب مکاسب و در بحث نجوم آن را آورده است که علی (ع) می فرمایند :


(( منجم مثل کاهن است و کاهن مثل ساحر می باشد و ساحر مثل کافر و کافر هم جایش در دوزخ است)).3

اما بطور مفصل وقتی بخواهیم بحث کنیم در اینجا از واژه ی دیگری به نام ((کهانت)) و ((عرافة)) بحث پیش می آید که به ترتیب احکام آن خواهد آمد:

لازم است در باب ((کهانت)) و ((عرافة)) و مقام ممتاز کاهنان و عراف در عرب قبل از اسلام، دارا بودن و همچنین در باب ((سحر)) به اجمال بحث شود.

در تعریف کهانت و شرح مفهوم آن  نظرات یکسان نیست.((آلوسی)) در بلوغ الادب 4 و ((نووی)) در شرح صحیح مسلم، و ((ابن خلدون)) در مقدمه ی تاریخ خود، و ((مسعودی)) در مروج الذهب، و ارباب لغت در کتب خود(در ماده های : کهن- عرف) و بسیاری دیگر در مواضع خود... در این باب به اختلاف سخن گفته اند.ولی با توجه به مجموع اقوال،باید گفت:کاهنان مردمی بودند که مدعی بودند از آینده خبر می دهند و حوادت آینده را با وسایلی پیش بینی می کنند!البته با این نوع تعریف(که اکثر بر آنند) کاهن از ((عراف)) مشخص میشود. زیرا عراف به کسی گویند : که مدعی است با وسایلی از گذشته خبر می دهد یا از روی حقایق نهانی گذشته پرده بر می دارد.

کاهنان و همچنین عرافان معمولا افرادی تیز هوش- مستعد – با فراست – سخن ساز و زیرک بودند. از احوال قبائل و حوائج خاص آنها اطلاعاتی کسب کرده نیز حرکات و وضع خاص مراجعین . جهل آنها کمک شایانی به کار آنها می کرد.

 

ادامه دارد...

 

 

1.قاموس المحیط،ج2 ،ص 45.

2.لغت نامه دهخدا،ج 9 ،ص 13492

3.نهج البلاغه (فیض الاسلام) خطبه 78 و بحار انوار،ج 79، باب 69،ص 211، روایت 7.

4.ج 3، ص 269.

+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387ساعت 14:55  توسط بنده ی حق | 
 

 

 

در کتاب (( انسان روح است نه جسد)) اثر دکتر رئوف عبید و ترجمه ی کاظمی خلخالی در مورد کیفیت حاله های بشری می نویسد :

(( هاله های بشری عبارتند از یک سری شعاع های نورانی که از جسم انسان بیرون می آید و از هر طرف انسان را احاطه می کند این هاله ها را فقط مدیوم هایی می بینند که دای جلاء بصری می باشند و می توانند آن را به شکل بیضی پیرامون محیط انسان ببینند این هاله گاهی امتدادش بیشتر و روشن می شود، گاهی هم کوتاه و کم نور دیده می شود. در اجسام مختلف یعنی انسانها و سایر جانداران به اشکال مختلف دیده می شود هاله های اجسام بشری همانطوری که اشکال و اجسام مادی باهم اختلاف دارند،مختلف است،این هاله ها دارای رنگ های متداخل با هم منند قوس و قزح ظاهر می شود.

انسان هایی که هاله های آنها اغلب سبز رنگ است و یا کبود رنگ و یا سفید رنگ می باشد این هاله ها نسان دهنده ی نشان دهنده ی شخصیت و ملکوت انسانی ،یعنی ضمیر باطن انسان.این هاله ها تمایلات،عواطف ،و خواسته ها و افکار و میزان رشد عقلی و روحی انسان و حتی سلامتی را مشخص می سازد زیرا حالت آنه هاله ها در اثر بیماری های بدن،از لخاظ رنگ های منتشره از آن تغییر پیدا می کنند.

وحتی شکل عمومی آن هم در اثر بیماری عوض می شود گاهی هاله شاخه پیدا می کند ،گاهی تقسیم می شود، این تغییرات در هنگام مس روحی یعنی تماس روح دیگری با روح آن فرد با تسلط روحی یعنی دخول روح دیگر به بدن مدیوم یا بیمار بیشتر ظاهر میشود.

هاله یکی از موضوعات مهمی است به خصوص برای کسانی که تحقیق در موضوع ارواح و به ویژه تحقیق در معالجه ی روحی می کنند.

کلمه ی هاله در نزد علمای روحی،به جو روشنی که محیط بر اشخاص و اشیاء است اطلاق می شود و تعداد و نوع این هاله ها ، تعداد و نوع موجودات زنده می باشد یعنب کیفیت هاله ی هر انسان و یا جانداران دیگر شبیه هم نیستند مهمترین وظیفه ی این هاله ها این است که عقل را در برابر بعضی از اثرات محیط خارج حفظ کند و آن اثرات در عقل به شکل محدودیت های نفسانی ،نگرانی اضطراب و یا عدم آرامش ظاهر می شود.

 

ادامه دارد ... .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 15:39  توسط بنده ی حق | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
از آنجا که مطالب این وبلاگ بسیار است لطفا برای استفاده از تمامیه قسمت ها از قسمت مطالب پیشین و آرشیو موضوعی استفاده کنید.


پیوندهای روزانه
دایرکتوری پزشکی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آرشیو موضوعی
عمومی
داستان واقعی
پاسخ به پرسش های شما
ادیعه
پیوندها
Diehardboy
نامه هایی که خوانده نشد
ارباب تاریکی
گناه کبیره
عاشقان مهدی
دفاع از قرآن و عترت
مرکزبازی های کم حجم
اگه از ارواح نمی ترسی کلیک کن
آخرین گلبرگ گل یاس
انتظار مهدی
لوح دل
علوم ماوراء(الیاس)
جادوگران
تمای طلسمات محبت و دوستی و تسخیر جن
*.*بهترین وبلاگ مذهبی*.*یار
کانون دانشجویی رهپویان منجی (عج)
پایگاه اطلاع رسانی دینی نصر
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

Upload Music, Audio, Mp3, WMA,Video,
ZIP, TXT, & PDF files for free only at:
Upload 

Music Files

FREE myspace upload Music for Mp3 Url Player. HOW TO GET urls, song codes, & 

songs.  Free mp3 hosting Uploader. Upload Unlimited mp3 urls host.